تبليغاتX
حیات طیبه از دیدگاه قران

حیات طیبه از دیدگاه قران

هشدار و حرکت

 ( إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِينَ هُم بِهِ مُشْرِكُونَ )[1] سلطه شیطان بر کسانی است که ولایت او را پذیرفته اند و کسانی که به خداوند شرک می ورزند .

نفوذ شیطان در کسانی است که او را شریک خدا قرار و وسوسه های او را می پذیرد ، یعنی به علت ضعف ایمان ، به شرک آلوده می شوند (وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللّهِ إِلاَّ وَهُم مُّشْرِكُونَ )[2] و بیشتر آنان ایمان نیاوردند ، مگر ایمانشان به شرک آلوده است .

پس اگر مشکل هستیم به این علت است که نفسانیت در ماباقی است و عبد محض خداوند یکتا نشده ایم و شیطان از همین رخنه نفوذ می کند و با وسوسه ها تارو پود پندارین حیات دنیا را می تند و ما را اسیر می کند .

پس باید به زمینه سازی حضور در  عالم عندّیت و تحقق حیات طیبه همت گماشت و با صبر و استقامت به جهاد با نفس پرداخت و برای توفیق در این راه چاره این نیست مگر اینکه با توکّل به تدریج خود را به ولایت الهی و اولیای معصومان نزدیک کنیم و دعوت آنان را باگوش جان بشنویم و بر لوح دل بنگاریم که فرمود (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَجِيبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُم لِمَا يُحْيِيكُمْ )[3] ای ایمان آوردندگان خدا و رسول را اجابت کنید ، هنگامی که شما را فرا می خوانند تا زنده کنند .

نفس لوّامه را می توان با نفس امّاره درگیر نمود امّا وقتی شیطانه به کمک نفس اماره می آید برای نجات از سلطه او باید به ولایت اولیا پناه برد و توازن قوا را در این میدان جهاد ایجاد کرد تا مگر نصرت الهی فرارسد رحمت خاصه شامل حال شود و دل سلامت گردد و روزنه ای رو به آخرت گشوده شود و کرامت عند الهی که همان انوار و علوم بیکارن و پایدار است ، روزی مان شود و به آیات حق درست بنگریم و در جایگاه صدق عبودیت اسرار و اشارات کتاب مجید را دریافته به حیات طیبه زنده شویم . بنابر این تحقق حیات طیبه بردباری تو کلّ و تولیّ می خواهد تا باسیر در مدارج ایمان بربنده مومن رخ نماید .

 



[1] - نحل : 100

[2] - یوسف : 106

[3] - انفال : 24

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 11:25  توسط زینب السادات نجفی فراشاه  | 

پاس داری از حیات طیبه

همان گونه که معلوم شد حیات طیبه در عالم عندیت تحت ولایت الهی تحقق می یابد و حیات دنیا در عالم دنیا و تحت ولایت و سلطه شیطان صورت می پذیرد . باید مراقب بود که مبادا شیطان از راه های هدایت الهی نفوذ کند و با گستردن دام ولایت خود حیات طیّبه را به تباهی نه حیات دنیا بکشاند .

نفوذ شیطان در کسانی ممکن است که زمینه های نفسانی داشته اند و بطور کامل تحت ولایت خدا نرفته اند . اما مومنانی که ولایت الهی را به شایستگی برتافته اند راه نفوذ و سلطه شیطان بر آنها بسته شده است . از این رو در ادامه آیات مورد بحث از سوره نحل فرمود : (إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ )[1] همانا برای ( شیطان برایمان آورندگان و اهل توکّل سلطه ای نیست .

توکل یعنی اعتماد و وانهادن امور به دیگری [2] و با توجه به این معنا اهمّیت توکّل در ورود به حریم ولایت الهی روشن می شود زیرا توّکل بنده را آماده پذیرش تدبیرات و سرپرستی خاص الهی نموده و زمینه ساز تولّی و پذیرش ولایت حق تعالی است در قرآن کریم آیات بسیاری این رابطه را بیان می کند : (هُوَ مَوْلاَنَا وَعَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ )[3]  او مولا و صاحب اختیار ماست و مومنان برخداوند یکتا توکّل کنند .

(وَاللّهُ وَلِيُّهُمَا وَعَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ )[4] و خداوند ولّی آن دو گروه است و مؤمنان بر خداوند توکّل می کنند .

(إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللّهِ رَبِّي وَرَبِّكُم مَّا مِن دَآبَّةٍ إِلاَّ هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا )[5]  بی تردید توکل می کنم برخدا وند یکتا که مالک و مدبّر من و مالک و مدبّر شماست و هیچ جنبنده ای نیست مگر اینکه او زمامش را برگرفته است .

با توجه به اینکه صبر زمینه ساز تحقق حیات طیبه است و توکّل نگه دارنده آن ، ترتّب آنها را در ذیل به خوبی قابل تبیین است : ( والّذین آمنو و عَمِلوا الصّالِحاتِ لَنبوِّ لئنََّهُم مِنَ الجنَّةِ عُرفاً تَجری من تحتِخا الانهارُ خالِدین فیها نِعم اَجرُ نعِم اَجرُ العاملینَ الَّذینَ صَبَروُ او عَلی ربَّهِم بتَوَکلّون )[6] و کسانی که ایمان آورده ، کارهای شایسته انجام دادند قطعاً آنان را در اتاق هایی از بهشت جای می دهیم که از زیر آنها جوی های روان است و آنجا جاودان خواهند بود و چه نیکوست پاداش اهل عمل . آنان که شکیبایی ورزیدند و بر پرودگارشان توکّل کردند .

در این آیات پس از اشاره به ایمان و عمل صالح که در آیه حیات طیبه هم آمده بود جایگاه راستین بهشتیان را توصیف نموده و بر ابدیت و خلود آن تأکید کرده است ودر نهایت ، صبر با صیغه ی ماضی و توکل را با فعل مضارع بیان فرموده که نشان می دهد شکیبایی گذشته چه بسا پیش از تحقق حات طیبه و زمینه ساز آن بوده وتوکّل علاوه بر آن همراه و نگهدار حیات طیبه نیز هست . و شاید مژده ای از این آیات براید که تلخی صبر تا پیش از تحقق حیات طیبه است و پس از آنکه گرایش فطری برتایلات نفسانی غلبه کرد و بنده در ولایت خدا وراد شد ، زحمت و رنج صبر از بین می رود . البته باید توجه کرد که توکّل ازهمان هنگام جهاد با نفس و آغلز حرکت از حیات دنیا به حیات طیبه لازم است :

زیر صبر از کارهایی است که عزم و اراده ی قوی می خواهد و در این امور توکّل لازم است . از این رو در دو آیه فرمود : ( وَإِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الأُمُورِ )[7] اگر بردباری و پرهیزگاری پیشه کنید ، آن را از اراده ی قوی و عزم در کارهاست . و در هر عزم و اراده ای هم دستور توکّل داده شده است : (فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ )[8] پس هنگامی که عزم و اراده کردی بر خدا توکّل کن ، بنابر این برای توفیق یافتن در جهاد با نفس و بردباری و استقامت در آن میدان دشوار توکّل ضروری است .

در آیه دیگر توکّل را حلقه ی پیوند با حیات الهی معرفی کرده می فرماید : (وَتَوَكَّلْ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لَا يَمُوتُ )[9] و توکّل کن بر زنده ای هیچ گاه نمی میرد .

این آیه به روشنی نشان می دهد که توکل پیوندگاه با حیات حق تعالی و تکیه گاه حیات طیبه است ، زیرا از دیدگاه عرفانی « زنده کسی است که حیاتش به حیات خالقش بستگی داشته باشد » سید [10]

و این همانا حیات طیبه است . در غیر این صورت حیات فیزیولوژیکی به حیات حق تعالی بستگی ندارد ، بلکه راز قیمت و خالقیت حضرت حق تبارک تعالی وابسته است .


[1] - نحل : 99

[2] - حسن مصطفوی ، پیشین ج 13 ص 193

[3] - تو به : 51

[4] - آل عمران : 122

[5] - هود : 56

[6] - عنکبوت : 58 -59

[7] - آل عمران : 186

[8] - آل عمران – 159

[9] - فرقان : 58

[10] - به نقل از ماهنامه معرفت ش 109 – ص 24

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 11:24  توسط زینب السادات نجفی فراشاه  | 

گریختن به ولایت الهی

( فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ )[1] پس هنگامی که قرآن می خوانی از شیطان رانده شده به خداوند یکتا پناه جو .

قرآن کریم برترین رهاورد سلوک رسول خدا ( ص ) بوده و برترین هدیه خداوند به اولیایش است و با همین نزول وحی بر قلب صالحان ، آنها را در ولایت خویش حفظ می کند . از این رو به پیامبر فرمان می دهد که بگو : (إِنَّ وَلِيِّـيَ اللّهُ الَّذِي نَزَّلَ الْكِتَابَ وَهُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحِينَ  )[2] بدون تردید ولّی من خداوند تعالی است ، کسی که کتاب را فرستاده و او مولا و سرپرست شایستگان است .

خدای تعالی با نزول وحی و الهامات قلبی بر مومنان و صالحان آنها را به عالم عندیت و درک حضور خود بر خورداری از حیات طیبه می رساند و این رشته محکمی است که هیچ مسلمانی نباید فروگذارد تا به اصل آن در عالم عندالله برسد و ای معنانی را از خود خداوند دریافت کند .

البته شیطان هم از طریق وحی وسوسه عده ای را در ولایت خود آورده ، آنها را با راه کارهایی به حیات دنیا سرگرم می کند و از درک عالم عندیت محروم می سازد و درنابینایی و شنوایی از حق و ظلمت جهل به بندگی خود می کشد و عهد الهی را به بهای اندک از آنها ستانده از یادشان می برد که پیمان بسته تودند : ( أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ )[3] تا شیطان را بندگی نکیند . شیطان از راهی که خداوند هدایت می کند برای گمراهی و ضلالت اقدام می کند . مثلاً الهامات قلبی : ( إِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَآئِهِم )[4]  به درستی که شیطان ها بر اولیا و فرمان برانشا ن وحی می فرستند و یا قرآن کریم که شفا و رحمت برای مومنان است ولی برای ظالمان مایه زیان و خسران[5]  به عبارت دیگر شیطان وسوسه می کند : (فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطَانُ )[6] پس شیطان او را وسوسه کرد .

از این رو خدای تعای فرمود : هنگامی که قرآن می خوانی به خدا پناه جو و این تنها با « اعوذبالله » گفتن در آغاز قرائت نیست : بلکه در طول قرائت ، باید همواره به خدا پناه برد تا حفظ و هدایت الهی را با تمام وجود حس کرد و خود را به آن سپرد .[7]

 



[1] - النحل : 98

[2] - اعراف : 196

[3] - يس : 60

[4] - انعام : 121

[5] - اسراءِ : 82

[6] - طه : 120

[7] - سید محمد حسین طباطبایی پیشین ج 12 ص 348

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 11:24  توسط زینب السادات نجفی فراشاه  | 

آثار حیات طیّبه

آثار حیات طیبه بی شمار است ، زیرا وجود هستی انسان در سرور و مستی قرب و لقای ذات اقدس احیدت می سوزد و از « شراب طهور » شهود جمالی ساقی سرمدی می نوشد و فانی می شود و آینه ی دل مومن همه اوصاف الهی را در خود متجلّی می سازد .

شهود و لقای الهی برترین ثمره ی حیات طیبه است که اولیای خدا در عالم عند الله از آن بر خوردارند : (فَمَن كَانَ يَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا )[1] پس کسی که مشتاق و امید وار دیدن پروردگار است باید عمل شایسته اندجام دهد و در بندگی پروردگار شرک نورزد . در این آیه شریفه دیدار و شهود خداوند در گرد عمل صالح و نفی شرک ( ایمان ) معرفی شده و حیات طیبه نیز در گرو این دو است .

بنابر این حیات طیبه و لقای خداوند هر دو با ایمان و عمل صالح بدست آمده و ملازمند و چون حیات منشا و سبب حسّی و حرکت در موجود زنده است . حیات طیبه نیز سبب شهود حق تعالی و سیر در تجلّیات انوار و اسماء اوست . قلب گشوده و گسترده و روح بلند اهل حیات طیبه که به باطن عالم راه یافته در برابر انوار الهی گشوده و همچون سنگ سخت و بسته و بی جان نیست که خداوند به پیمامبر فرمود : (فَإِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى )[2] تو نيم تواني  به مرىه دديؤي بشناساني بلكه حقيقتاَ از دل برخوردار بوده حق شنوا و انذار پذیر است : (لِيُنذِرَ مَن كَانَ حَيًّا )[3] تا هشدار پذیرد کسی که زنده است . بنابر این مراتب پائین تر شهود حق جذبه ای پدید می آورد که مومنان را زنده کرده به شهود هر چه کامل تر او می رساند . اولیای خدا با همین دل صاف و گشوده به باطن عالم و حیات طیبه می رسند و اسرار پنهان را می بینند و می شنوند : (لِمَن كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِيدٌ )[4] ىرك حقايق برای کسی است که قلب وار و گوشی شنوا به او داده شده است و او بیناست .

گرچه ظواهر اعمال و حرکات و سکنات آنها شبیه دیگران است ، اما آنان شعور و اراده ای فوق دیگران دارند و در وجودشان ، سرچشمع دیگری برای این اراده و شعور هست که همان حیات پاک انسانی است . چنین افرادی علاوه بر حیات نباتی و حیوانی ، حیات دیگری دارند که مردم کافر فاقد آن هستند و آن حیات پاک انسانی است .

از دیگران آثار حیات طیبه شادی و آرامش درونی است که قرآن کریم در توصیف اولیای خدا واهل حیات طیبه فرمود (أَلا إِنَّ أَوْلِيَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ الَّذِينَ آمَنُواْ وَكَانُواْ يَتَّقُونَ )[5] آگاه باشید که اولیای خدا از هم بیم و اندوهی سلامت و آسوده اند ، کسانی که ایمان آورده و پرهیزگار بوده اند . در آیه شریفه دیگری می فرماید : (مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وعَمِلَ صَالِحًا فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ )[6] کسی که به خدا و روز قیامت ایمان آورد و کارهای شایسته انجام دهد ف هیچ هراس و اندوهی ندارد .

ترس از چیزی است که ممکن است پیش بیاید و سعادت و خوشی را تبا سازد . همچنین غم و اندوه از حادثه ای ست که پیش آمده و سعادت و سرور انسان را از بین برده است . . . پس ترس زمانی کاملاً بر طرف می شود که آنچه داریم در معرض نابودی قرار نگیرد و حزن و اندوه هنگامی مطلقاً رفع می شود که انسان از همه نعمت ها و کام یابی کامل برخوردار باشد و خلل و خدشه ای بر آن وارد نشود و این خلود سعادت برای انسان و خلود و جاودانگی انسان در سعادت است .

وقتی قلب انسان از قید و بندهای غیر حق آزد گردد و بانور و معرفت حق لبریز شود و به نزد پروردگار کریم بازیافته و در عالم عندّیت به فوز و فلاح زندگی برتر و پایدار تر رسیده است .

علامه طباطبایی نوشته اند : « خدای سبحان در کلام مجید خود ، به انسان های الهی حیات جاویدی نسبت داده که با مردن سپری نمی شود و پس از مرگ درتحت ولایت خدا محفوظ است . در آن زندگی ، سختی و فرسودگی نیست ، ذّلت و شقاوت وجود ندارد و صاحبان آن زندگی در محبت پروردگار و خرسند از تقّرب درگاه او هستند و جز با سعادت روبه رو نمی شوند و در امنیت و سلامت و شناط و لذتی به سر می برند که با هیچ ترس و خطری نابودی آمیخته نیست . چیز هایی را می بینند و می شنود که دیگران از آن محرومند و تحمل و اراده شان به جای رسیده که دیگران دست از آن کوتاه داشته اند .[7]

بدین سان از جمله آثار حیات طیبه افزون بر شادی و آرامش شعور و بینش برتری است که باطن عالم و ملکوت زمین و آسمان ها را برای مومنان بلند مرتبه آشکار و ظاهر ساخته است این توان و بصیرت شهودی از نور خداست که بر قلب آنان تابیده شده و آن را عمیق و وسیع نموده در نتیجه از ظلمت ظاهر به نور باطن رسیده و حیاتی دیگر یافته اند : (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِن رَّحْمَتِهِ وَيَجْعَل لَّكُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ )[8] ای کسانی که ایمان آورده اید تقوا پیشه کنید و به پیامبران ایمان آورید تا دو بهره از رحمت را در یابید و برای شما نوری قارر دهد که با آن راه بروید .

در این آیه اسرار بسیاری نهفته است ، زیرا به مومنان می فرماید که ایمان بیاورید و معلوم است که ر اینجا منظور مراتب برتر ایمان است چون در غیر این صورت امر به ایمان آوردن مجددّ تحصیل حاصل و بیهوده خواهد بود و خداوندگار حکیم امر بیهوده صادر نیمی فرماید . با این حال شرط رسیدن  و راه وصول به مراتب بالاتر ایمان ، تقوا و عمل صالح است . سپس فرمود : اگر پا به راه ایمان و تقوا نیهید ف دو بهره به شما داده می شود  . این دو بهره که از رحمت خداست ، شاید یکی شهود اولیه و جذبه آور است که ثمره ایمان بوده و دیگران شهادت که ثمره مجاهده با نفس و تقوا است . و این دو مقدمه نوری است که خدا برای مومنان قرار می دهد که همان حیات طیبه است و اینکه فرمود : تا با این نور راه بروید ، راه رفتن را به عنوان نماد همه حرکات و زندگی عادی شان از عمق ویژه ای بر خوردار است ، در حالی که زندگی عادی دارند . از نور و حیات مهصوصی بهره مند ند و با آن نور راه می روند و هر کاری را انجام می دهند ، پیش از هر چیز ، خدا را می بیننند و غیر از رضای او انگیزه اندیشه ای ندارد .


[1]  کهف : 110

[2] - روم : 52

[3] - یس : 70

[4] - ق : 37

[5] - یونس : 62 – 63

[6] - مائده : 69

[7] - سید محمد حسین طباطبایی ، پثین چ 7 – ص 348

[8] - حدید : 28

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 11:23  توسط زینب السادات نجفی فراشاه  | 

تحقق حیات طیّبه در ولایت الهی

حیات طیبه با معیار ایمان و تحت ولایت الهی در عالم عندیت تحقق پیدا می کند چنان که فرمود : (اللّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُواْ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ )[1] خداوند ولی کسانی است که ایمان آورده اند ، آنان را از تاریکی ها به سوی نور بیرون می برد .

در این آیه شاید منظور از ظلمات عالم برخاسته از اوهام دنیوی و مراد از نور عالم عندیت باشد که با توضیحات گذشته استدلال این برداشت روشن است . در آیه دیگر خداوند می فرماید (وَاللّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ )[2] و خداوند ولی و سرپرست ایمان آورندگان است .

بی تردید بر حسب مراتب ایمان مراتب ولایت الهی بالا می رود و درک حضور عالم عندیت در اوج ایمان و ولایت به طور کامل میّسر می شود .

ولایت الهی هم مستقیم از خداوند به بنده مومن می رسد و هم با واسطه هایی که برترین اولیای خدا هستند و ولایتشان همان ولایت خداست (إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ )[3] فقط ولبی شما خدا و رسول و کسانی هستند که ایمان آورده اند کسانی که نماز را بپاداشته و در حال رکوع زکات می دهند .

نکته مهم در این آیه شریفه مفرد بودن کلمه ی ولی در عبارت (إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ . . . ) است زیرا نشان می دهد که ولایت رسول و اهل ایمان غیر از ولایت خداوند نیست . و ذکر نام آنها پس از نام خدا موجب نشد که بفرماید : انّی اولیاءِ کم . . . بنابراین ولایت رسول و افراد ویژه ای که در آیه ذکر شده تجلّی ولایت خداوند یکتا بوده و غیر آن نیست .

اما کسانی که پس از اسم رسول معرفی شده اند با شءن نزول آیه معلوم می شود که منظور حضرت علی ( ع ) [4] و سپس جانشینان معصوم ایشان هستند . ولایت آنها بر مومنان تجلّی ولایت خداست و آنان حق حیات معنوی بر مومنان دارند .

ابوبصر می گوید : از امام صادق ( ع ) شنیدم که می فرمود : انّ المومنَ الذاماتَ رأی رسول الله و علّیاً یحضُرانه و قالَ رسول الله : اَنا اَحَدَ الوالَدین و علیٌّ الما فر قاق : قُلت : و اَیُّ موضعُ ذالکَ مِن کتاب الله ؟ قال : قوله ( اعبد و الله و لاتشرکو به شیئاً و بالوالدین احسانا )[5] به راستی هنگامی که مومن میرود . پیامبر و حضرت علی ( ع ) را حاضر می بیند و پیامبر فرمود : من یکی از والدین مومن هستم و علی یکی دیگر ، بو بصیر گفت : پرسیدم کجای قرآن این سخن آمده است ؟ امام صادق ( ع ) فرمود : سخن خداست که می فرماید : خدا را بپرستید و به او شرک نورزید و به والدین نیکی کنید .

علامه مجلسی در بیان این روایت نوشته اند : انسان یک زندگی جسمانی با روح حیوانی دارد و یک حیات ابدی با ایمان و علم و کمالات روحانی که موجب دستیابی به سعادت همیشگی است و با تاکید خدای تعالی در جای جای قرآن کریم کافران را با وصف مردگان و در گذشتگان از اهل ایمان را به حیات توصیف نمود چنان که فرمود : (وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ )[6] و نه پندارید آنان که در راه خدا کشته شدند ، مردگانند بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزی دارند . و آیات و روایت دیگر که در این باره کم نیست .

حق والدین نسبی و جسمانی واجب است زیرا در زندگی فانی دنیا و لوازم رشد و توانایی در آن دخالت داشته و موثر ند . اما حقّ پیامبر و مامان ( ع ) از دو جهت واجب است :

نخصت اینکه آنها علت غایی آفرینش بوده و ایجاد و بقای عالم به خاطر آنهاست و آفریدگان همگی به خاطر آنها روزی داده شده اند ، باران رحمت برآنها باریده و رنج ها از ایشان دور می شود و تمامی اسباب را به خاطر آنها ، خداوند سبب ساخته است .

اما حق دوم برای حیات بزرگ تری است که مردمان با راهنمایی آنها هدایت یافته و از انوار آنها برگرفته و در چشمه سار دانش آنها خداوند حبات طیبه فنا پذیر را برای همیشه نصیبشان می کند . پس ثابت شد که آنها به راستی پدران روحانی هستند که پاس داری از حقوقشان و پرهیز از قهرشان بر مدرمان لازم است . [7]

حیات طیبه در پرتو ولایت خدای تعالی و از طریق ولایت اهل بیت عصمت و طهارت ( ع ) تحقق می یابد و جز از طریق آنها که معدن علم و منزل نور و مهبط وحی الهی اند ، نمی توان به سرچشمه حیات طیّبه و محضر الهی باز یافت . آنها نشانه های راه و بلکه خود راه و از این فراتر عین عندالله و کامل ترین درجات نزد خدای تعالی هستند و . . . معرفت آنها کمال معرفت حق تعلی است .


[1] - بقره : 257

[2] - آل عمران : 68

[3] - مائده : 55

[4] - به نقل از ماهنامه ی معرفت ش 109 ص 21

[5] - ممد باقر مجلسی ، پشین ج 36 ص 12 ح 19

[6] - أل عمران : 169

[7] - همان ص : 13 – 14

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 11:22  توسط زینب السادات نجفی فراشاه  | 

بزرگان برای ایمان چهار مرتبه بر شمرده اند [1]

اول : باور قلبی به مضمون اجمالی شهادتین که لازمه اش عمل به بیشتر فروغ است و انجام برخی از گناهان با این مرتبه از ایمان منافاتی ندارد .

دوم : عاتقد تفضیلی به حقایق دینی که خدای تعلی درباره این گروه از مومنان می فرماید : (إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ  )[2]  مومنان تنها کسانی هستند که به خدا ورسول ایمان آورده سپس تردیدها را از خانه ی دل بیرون ریخته و با جان و مال در راه خدا جهاد می کنند ، ایشان راست گویان و راست پویانند .

سوم : این مرتبه از ایمان در پی تسلیم محض شدن در برابر امر و ارداده خدا و رسول او ( ص ) پدید می آید . آیات آغازین سوره مومنون در این باره بود و همه اخلاق فاضله میوه و ثمره این مرتبه از ایمانه است . در حقیقت مومن در این مقام همه هستی را ملک خدا می بیند و خود را خارج از ملک و حک.مت او نمی یابد . از این رو تسلیم محض او شده و به کسب همه فضایل همت می گمارد زیرا خود را نیز ملک خدای تعالی می داند و به خواست او در مورد خود تصرف می کند .

چهارم : در این مرحله از ایمان شخص مومن به حقیقت معنای مالکیت پروردگار می رسد و در می یابد که مالکیت او همانند مالکیت عرضی و بشری نیست بلکه در برابر او هیچ موجودی استقلال ندارد و همه چیز اعم از ذات و صفات و افعال به او وابسته بوده و در ربط مطلق به اوست . در این مقام توحید مالکیت  توحید ذاتی حق تبارک و تعالی از حدّ تصور عادی می گذرد ، پرده پندارها را می درد و در غیر حق در نظر مومن می سوزد و می ریزد استقلال را از هر چه غیر وجه ذوالجلال است مزداید و به حقیقت معنای این آیه می رسد که فرمود : (كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ )[3] همه چیز نابود است ، مگر روی و نمای حق تعالی .

وقتی این حال تمام قلب را فرا می گیرد ، مومن در زمره اولیای خدا وارد می شود که ردباره آنها در قرآن فرموده است : (أَلا إِنَّ أَوْلِيَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ الَّذِينَ آمَنُواْ وَكَانُواْ يَتَّقُونَ  )[4] اگاه باشید که اولیای خدا ا هر بیم و اندوهی دور و رها هستند ، کسانی که ایمان آورده و پروا پیشه کردند .


[1] - سید محمد حسین طباطبایی پثین ، ج 1 ص 195-198

[2] - حجرات : 15

[3] - قصص : 88

[4] - یونس : 62- 63

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 11:21  توسط زینب السادات نجفی فراشاه  | 

ایمان معیار حیات طیبه

ایمان معیار حیات طیبه است . به این معنا که با ایمان می توان به حیات طیبه وارد شد . کسی که ایمان کافی داشته باشد بدون تردید از حیات طیبه برخوردار است و هر قدر ایمان بالاتر رود درجات بالاتر و ناب تر حیات طیبه نصیب انسان می شود .

پروردگار مهربان در قرآن عظیم می فرماید  : ( مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ )[1] هر که را زن و مرد مومن که عمل نیک انجام دهد به حیاتی پاک و طیب زند ه می کنیم و پاداش بهتر از عملشا می دهیم . از این آیه و آیه پیشین به روشی بر می آید بهره عالم عندالله که به اهل ایمان و عمل صالح می رسد حیات طیبه است ؛ زیرا در آیه 96 سوره نحل پایداری عالم عندّیت مقدمه جزای صابران قرار گرفته و پاداش آنها با عبارت ( اَحسنِ ما کانو ( یَعلَموُنَ ) معرفی شده و در آیه 97 همین سوره « صبر » تفصیل یافته ، پایه و پیکر آن ( ایمان ) و پیامد آن ( عمل صالح ) و در نهایت پاداش ( اَحسنِ ما کانوا یَعلَموُنَ ) برای آنا تکرار شده است . بنابر این ظهور آیات چنین است که آیه 97 تفصیل و تأکید آیه ی 96 بوده و این دو آیه ی شریفه با هم کامل می شوند . همچنان که « الذین » در عبارت « الّذینَ  صَبَروا » در آیه ی بعد ، با بیان « فَلَنُحییَنّهُ حَیاةً طَیِّبَه » روشن شده است .

همچنین در هر آیه ی 96و 97 « وَلَنَجزِیَنَّ الذّینَ صَبَروا . . . فَلَنُجینَّه » ضمایر راجع به خداوند از غایب به متکلّم تغییر کرده ه این التفاوت و عنایت خاص الهی را در مورد حیات طیّبه می فهماند .

در انی آیه شریفه ، عمل صالح ، که مصداق جامع آن صبر در بندگی و مخالفت با نفس است ، زمینه ساز حیات طیبه و معیار نهایی آن ایمان معرفی شده است . خداشناسی و خداجویی به عنوان دو رکن ایمان [2]، آگاهی واراهای انسان را به ساحت قدس احدّیت می کشد و هنگامی ه انسان با این دو جنبه که تمام وجود او را در بر می گیرد ، به عالم پاک ربوبیت وارد شود ، در آن مقام قرب و قدس الهی ، حیاتی دیگر می یابد . گویی بار دیگر متولّد شده ، و به عالی رسیده است که عالم طبیعت محض در برابر ان همانند رحم مادر ، در پیش این جهان گسترده ی مادی و طبیعی است . حضرت عیسی ( ع ) فرمود « ان یلج مَلَکوتَ من لَم یولد مَرَّتین »[3] به ملکوت آسمان ها راه نمی یابد کسی که دوبار زاده نشود .

این در حالی که قلب مومن از محدودیت این عالم رها می شود و با دو بال ایمان و تقوا به آسمان پر نور ولایت الهی پر می گشاید و از این دنیای دون پا می کشد . در ظاهرش دگرگونی زیادی پدید نمی آید ، اما قلب و روح او وسعت یافته و به عالمی بزرگ تبدیل شده و عرش رحمانی را در خود جای می دهد  .

رسول خد ( ص ) فرمودند : ( قلب المومِن عَرشُ الرّحمن )[4]  قلب مومن عرش خدای مهر گستر و بخشنده است .

صد البته این ایمان مراتب بالا و خالص معرفت الهی است که قلب مومن را جایگاه تجلّیات کامل و عرش عظیم خداوند می سازد . ایمان همانند نور ، حالات و مراتب شدید و ضعیف و کم و زیاد دارد . ایمان برخی آنقدر کم فروغ است که قلب آنان را به خوبی روشن نمی کند و و از ظلم و ظلمت بکلی پاک نمی سازد ولی کسانی هستند که ایمانشان همچون خورشید تابان عالمی را پرنور نموده و در جذبه ی ایمان و روشنایی وجودشان قلب های سخت و تاریک ، روشنی و نرمی پیدا می کند .



[1] - نحل : 97

[2] - محمّد تقی مصباح ، اخلاق در قرآن ، ج 1 ، ص 128 – 130

[3] - به نقل از ماه نامه معرفت ، ص20

[4] - محمد باقر پثین ج 53 ص 191

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 11:21  توسط زینب السادات نجفی فراشاه  | 

صبر زمینه حضور در عالم عند الله و تحقق و حیات طیبه

(مَا عِندَكُمْ يَنفَدُ وَمَا عِندَ اللّهِ بَاقٍ وَلَنَجْزِيَنَّ الَّذِينَ صَبَرُواْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ )[1] آنچه نزد شما نابود می شود و آنچه نزد خداست پایدار می ماند بدون شک کسانی که صبر ورزیدند به نیکو تر از عملشان پاداش می دهیم .

در عالم عند الله پاداشی است که بسیار نیکوتر از صبر بندگان صالح است و چه بسا نتوان آن را پاداش صبر آنها بر شمرد بلکه این صبر زمینه ی ورود و حضور در عالم عندالله و برخورداری از آن پاداش های نیکوست .

این آیه شریفه « صبر » را زمینه ساز ورود به عالم عندالله و بهره مندی از حیات طیبه معرفی نموده و از سایر فضایل نامی نیاورده است ، زیرا  صبر و بردباری پایهی غزم و اراده ی قوی و کارآمد در صحنه ی مبارزه با نفس است . صبرهنگامی معنا دارد که نفسانیت در برابر فطرت ایستادگی کرده عامل گرایش به دنیا با عامل گرایش به عالم عند الله رو در روی هم قرار می گیرند و با بردباری و پایداری بر عهد فطری و ملکوتی ، نفس از پا درآمده و عامل گرایش به عالم عندیّت پیروز می شود . از این رو رسول خدا ( ص ) در شرح حال اهل آخرت درحدیث معراج فرمودند « یموت الناسَ مَرَّةً و یموتُ اَحُدهُم فی کُل یومٍ سَبعین مرَّةٍ  من مُجاهدة اَنفُسَهُم و مخالفة هواهُم و الشیطان الّذی یجری فی عُروقهم فورعزّتی و جَلالی لا جبنَهّم حَیاةً طیبة )[2] . مردمان یک بار می میرند ولی اهل اخرت هرکدام روزی هفتاد بار شهد شهادت را در راه جهاد با نفس  و هوس و شیطانی که در رگ های آدمی در حرکت است می چشند ، . . .   . به عزت و جلالم سوگند آنها را به حیات طیبه زنده می کنیم .

برای حضور در عالم عندالله و تحقق حیات طیبه باید عوامل درونی وابستگی به حیات دنیا را از بین برد و لازمه ی این توفیق صوبر و استقامت بر عهد عبودیت دنیا را از بین برد و لازمه این توفیق صبر استقامت بر عهد عبودیت است که موجب آزاد شدن دل از قید و بند دنیا می گردد و پیش از فرارسیدن مرگ طبیعی شهادت معنوی و حیات طیّبه نصیب بنده بردبار و مجاهد فی سبیل الله می گردد . به این منظور حضرت علی ( ع ) فرموده اند : « اَخرِجو امِن الدُّنیا قلوبَکم قَبل اِن تُخرَج مِنها ابدانُکُم »[3] دلهایتان را از دنیا خارج کنید پیش از آنکه بدن ها یتان بیرون برده شود .

و رسول الله ( ص ) فرمود : ( موتو قَبلَ اَن تَموتوا )[4] بمیرید پیش از آنکه بمیرید . و نیز فرمود : ( بموت النفس یکونُ حیاةُ القلب )[5] با مرگ نفس حیات قلب تحقق می پذیرد .

این مرگ یا شهادت معنوی زمینه و مقدّمه حیاتی برتر و پاکیزه است . اولیای خدا با زدودن غبار کدورت ها و تیرگی ها از جان و دل قلب و روح خویش را از حیات دنیایی میرانده و از عالم دنیا خارج کرده و به درک عالم نور و نصرت و رحمت و سلامت و نامتناهی و ماندگار عندالله رسیده اند و خداوند اسما و صفات خود را در آنها متجلّی می سازد . به راستی کجا مبارزه و تسلّط بر نفس حقیر انسانی چنین پاداش عظیمی دارد ؟ هم از این رو فرمود : ( وَلَنَجْزِيَنَّ الَّذِينَ صَبَرُواْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ )[6] و قطعاً جزا میدهیم کسانی را که صبر کردند با پاداشی نیکوتر از آنچه عمل کردند .

زیدبن ارقم نقل کرده است که امام حسین ( ع ) فرمود : ( ما مِن شیعَتِنا الاَّصِدّیقٌ . قلت : اَنّی یکونٌ ذلکَ هُم یموتون عَلی فِراشِهم ؟ فقال : اَما تَتلو کتابَ اللهِ : ( والَّذینَ آمَنوُ بِاللهِ وَ رُسُلِهِ اولئِکَ هُمُ الصِدیقُونَ وَ الشُّهَداءُ عِندَ رَبهم ) ثُمَ قالَ : لَولَم تَکن الشهادةُ الاّلِمَن قَتَل بالسَّیف لاَقَّلَ اللهُ الشُهداء )[7] از شیعیان ما نیست مگر رفبری راستین که به شهادت رسیده است . زید بن ارقم می گوید : پرسیدم : چگونه است که بسیاری از شیعیان شما در بستر و به مرگ طبیعی می میرند ؟ ابا عبدالله فرمود : آیا کتاب خدا را نخوانده ای که فرمود : آنان که به خدا و رسولش ایمان آوردند ایشان راستگویان و شهیدان نزد خداوند برزگ هستند . و اگر شهادت تنها از آن کسانی بود که با شمشیر مرده اند شهدای الهی بسیار کم و معدود بودند .

در این آیه و حدیث شریف نیز به مقام عندیّت و عالم عندرب اشاره شده است و شهادت معنوی و نفسانی مومنانی که به مراتب بالای ایمان رسیده و عند الله حاضرند مورد تایید و تاکید قرار گرفته است .

عموم مردم دو جهاد را می شناسند : یکی جهاد اصغر با دشمن خارجی و دیگری جهاد اکبر با هوس های نفسانی به معنای گناهان و عوامل خلاف شرع . اما خواص و اهل حیات طیبه سه جهاد را شناخته و جهاد با نفس به معنای ترک گناهان و هماهنگی با شریعت برایشان جهاد متوسط است . جهاد اکبر آنها با خود نفس و توّهم ـــــــــ است که فتح و پیروزی این جهاد در مقام فنا و شهادت کامل ، نصیب بنده می شود و پس از آن که زنده شدن به حیات الهی و تحقق حیات طیبه در عالی ترین رجه است .


[1] - نحل : 96

[2] - محمد باقر مجلسی ج 27 – ص 24

[3] - نه البلاغه – خ 203

[4] - محمد باقر مجلسی پشین ج 4 ص 317

[5] - همان ج ص 391

[6] - نحل : 96

[7] - محمد دشتی : فرهنگ سخنان امام حسین ( ع 9 ص 579

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 11:20  توسط زینب السادات نجفی فراشاه  | 

ویژگی های حیات طیبه و عالم عندالله

1-زندگی حقیقی :

راه یافتگان به عالم « عندالله » از زندگی حقیقی در محضر خداوند ، که در حقیقت ، اثر و جلوه ی اسم « حی » سبحانی است بر خوردارند : ( بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ [1] ) زنده اند و نزد پروردگارشان روزی دارند . موهوم بودن حیات دنیا و حقیقی بودن حیات عندالله در قیامت برای غافلان و مجرمان معلوم می شود ؛ آنگاه که فریاد حسرت برآورده ، و می گویند : ( يَا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَيَاتِي [2] )  روزی که انسان می گوید : ای کاش برای زندگی چیزی از پیش می فرستادم ! زیرا آن هنگام روزی سات که (يُعْرَضُ الَّذِينَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَذْهَبْتُمْ طَيِّبَاتِكُمْ فِي حَيَاتِكُمُ الدُّنْيَا وَاسْتَمْتَعْتُم بِهَا فَالْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا كُنتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ [3] ) کافران به آتش سپرده می شوند و به آنها می گویند : یابی هایتان را در زندگی دنیا از بین بردید و از حیات دنیا بهره ای اندک جستید . پس امروز به عذاب خوار کننده مجازات می شوید ، یه خاطر آنچه استکبار ورزیدید .

شاید در این ، منظور از « طیّبات » پیمان پاک ملکوتی بر عبودیت حق تعالی باشد که کافران با استکبار ورزیدن در حیات دنیا ، بهره ها و ثمرات آن را بارور نکردند و آن را به تباهی سپردند و در قیامت ف در مواجهه با حیات حقیقی و کشف پوچی حیات دنیا ، فریاد افسوسشان بلند می شود .

2-جامع خیر دنیا و آخرت :

عالم عندیت نه در دوران حیات دنیایی محصور است و نه به حیات اخروی اختصاص دارد ، بلکه خیر آن بر دنیا و آخرت گسترده شده و برخورداران از آن در همین دنیا از آن بهره مندند [4] ( فَعِندَ اللّهِ ثَوَابُ الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ [5] ) پس پاداش دنیوی و اخروی نزد خداست . در ادعیه معصومان ( ع ) نیز آمده است : ( و تحیینا حیاةً طیَةً فی الدّنیا و الاخرَة [6] ) و ما را به زندگی پاکیزه در دنیا و آخرت زنده بدار . از این فاز دعا بر می آید که حیات طیبه شامل خیر دنیا و آخرت است و از آیه مذکور استفاده می شود که خیر دنیا و آخرت عندالله محقق است .

3-پایداری :

بهره ی عالم عندالله و حیات طیّبه ابدی و ماندنی است و نابودی و فرسودگی در آن راه ندارد . در همین آیات مورد بحث در سوره نحل خدای تعالی پس از آنکه فرمود : عهد الهی را نفروشید ، چرا که بهره ی عندالله برایش نیکو و پسندیده یا بهتر است برای استدلال بر این مدعا فرمود )  مَا عِندَكُمْ يَنفَدُ وَمَا عِندَ اللّهِ بَاقٍ [7] ) آنچه نزد شماست نابود شدنی ، و انچه نزد خداست ماندنی است . در آیات دیگر نیز می خوائیم ( وَمَا عِندَ اللَّهِ خَيْرٌ وَأَبْقَى [8] ) آنچه نزد خدا ست نیکوتر و پایدار تر است .

4-نامحدود بودن :

سر چشمه بیکران و بی پایان همه چیز نزد خداست و حتی بهره های انداک دنیایی هم جلوه و جرعه ای از آن خزانه های بیکران عندالله است . ( وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ [9] ) و خیچ چیز نیست ، مگر اینکه معادن ان نزد خداست و به اندازه معین از آن فرود می آید .

به این علت ، راه یافتگان به آن عالم هرچه بخواهند ، برایشان فراهم است و محدودیتی ندارد ( لَهُم مَّا يَشَاءونَ عِندَ رَبِّهِمْ [10] ) هرچه بخواهند برای آنها نزد پروردگارشان هست ، ( به همین مضمون آیه 22 سوره شوری ) و فراتر از این فرمود (  لَهُم مَّا يَشَاؤُونَ فِيهَا وَلَدَيْنَا مَزِيدٌ [11] ) بر ایشان هرچه بخواهند در آنجا هست و ترد ما بیش از آن است .

5-کمال وجودی :

دسیدن به عالم عندالله تحوّل وجودی به سوی کمال است و این گونه نیست که میان راه یافتگان به آن عالم و درجات و کمالاتشان تمایز باشد ، بلکه صاحبان مقام عندّیت عین کمال بوده و خودشان درجات آن عالم هستند : (  هُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ اللّهِ [12] ) ، آنها درجای در نزد خداوند هستند . و برخورداری ها ئو بهره مندی ها از خارج وجودشان به آنها داده نمی شود ، بلکه سیر به سوی حقیقت ، وجود آنها را به سرچشمه ی کمال و جمال تبدیل کرده است .

6-معیار و میزان بودن :

از آن رو که در عالم « عندیت » نهایت کمال انسانی الهی شوکو ماست و راه یافتگان به آنجا به اوج درجات کمال تبدیل شده اند آن عالم و برخورداران از درجات آن معیار میزان هستند ، چنان که فرمود : (إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ [13] ) گرامی ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست . (ذَلِكُمْ أَقْسَطُ عِندَ اللّهِ [14] ) این کار شما نزد خداوند عادلانه تر است . (هُوَ أَقْسَطُ عِندَ اللَّهِ [15] ) او عادلانه تر است نزد خدا .

از این آیات بر می آید که « اکرم » و « اقساط » عندالله معیار سنجش و ملاک ارزیابی امور است  . بنابر این ، عالم عندالله وحقایق آن معیار و میزان حقایق عالم است .

7-جایگاه کتب قدسی :

قرآن کریم و سایر کتاب های قدسی در عالم « عندیت » بوده و راه یافتگان به آن عالم آنها را مشاهده کرده و از حقیقت آنها آگاهند . ( وَلَمَّا جَاءهُمْ كِتَابٌ مِّنْ عِندِ اللّهِ [16] ) و هنگامی که از جانب خداوند کتابی به سویشان آمد .

(  وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ [17] ) به درستی که قرآن را از نزد حکیم دانا دریافت می کنید . غز از قرآن مجید ، کتاب های دیگر یا مراتب دیگری از کتاب الهی نیز در عالم عندالله است : (عِندَهُ أُمُّ الْكِتَابِ [18] ) نزد او ام الکتاب است . (وَعِندَنَا كِتَابٌ حَفِيظٌ [19] ) و نزد ما کتاب حفیظ ( لوح محفوظ ) است . (وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ  [20] ) این قرآن در ام الکتاب نزد بلند مرتبه ای حکیم است .

همین کتاب هاست که همه حقایق عالم از سرگذشت و سرنوشت نیکان و بدان تا وقایع و حوادث جهان در آن نوشته و در مراتب بالا ، نزد پروردگار محفوظ است و مقرّبان بارگاه الهی و اهل عالم « عندّیت » آن را مشاهده می کنند ؛ (  إِنَّ كِتَابَ الْأَبْرَارِ لَفِي عِلِّيِّينَ وَمَا أَدْرَاكَ مَا عِلِّيُّونَ كِتَابٌ مَّرْقُومٌ يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ [21] ) نوشته ابرار در علّیّین است ، و تو چه دانی علّییّن چسیت ؟ کتابی نگاشته شده که مقرّبان می بینند .

 

 

8-جلوه های آیات الهی :

عالم عندیت جلوه ی روشن آیات الهی است ؛ چنان که فرمود (إِنَّمَا الآيَاتُ عِندَ اللّهِ [22] ) تمام آیات الهی فقط نزد خداوند است .

کسی می تواند آیات الهی را درک کند که چشمی به عالم عندالله  گشوده و خبری از آن یافته باشد . عالم سراسر آیات الهی است ، اما برای کسی که خداوند را مشاهده کرده و ربط پدیده های جهان را باحق تعالی به تماشا نشسته است .

ما معمولاً می پنداریم که از طریق این آیات ، باید خدا را شناخت و این آیات علّت شناخت خداوند هستند ، در حالی که این شناختی ناکافی و غیر دقیق است ، زیرا در حقیقت ، خدا علت پدیده هاست و با شناخت خداوند و درک حضور او ، میتوان آیات او را به درستی شناخت . راه یافتگان به عالم « عندیّت » و زنده شدگان  به حیات طیبه ابتدا خدا را می بینند و بعد در آیات و نشانه های او جلوه اش را به تماشا می نشینند [23].

و همه آیات را نزد خدا یافته معنای حقیقی آیه بودن را در می یابند ف چنان که در قرآن مجید فرمود (سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ َلَا إِنَّهُمْ فِي مِرْيَةٍ مِّن لِّقَاء رَبِّهِمْ أَلَا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُّحِيطٌ [24] )  ؛ و نشانه ها یمان را در عالم و جان هایشان نشان خواهیم داد تا برایشان آشکار شود که او حق است . آیا کافی نیست که پروردگارت بر همه چیز پیدا و آشکار است ؟ آری آنان از دیدار پروردگارشان در تردیدن . آگاه باش که بدون شک ، او همه چیز را فراگرفته است . علامه طباطبایی در رسالة الولایه ضمیر « انه الحق » را به خداوند راجع دانسته و شهید را به معنای مشهود گرفته اند . در نتیجه ، معنا چنین می شود  : « هر چه را انسان می بیند اول خدا را می بیند بعد آن شیء را چون « هوالظاهر » جایی برای ظهور غیر نمی گذارد [25] »

در حقیقت ، آیات الهی برای یادآوری خاطره قلبی عهد دیرین و پیمان فطری باکسی است که او را دیده و می شناسیم پس لازم نیست که به استدلال های ریز و درشت عقلی آلوده شود مگر کسی که ذهن خود را آلوده کرده و به حجاب شبهات گرفتار آمده است . امّا آیات الهی تنها برای یادآوری ست [26] و سراسر نام و نشان اویند و جلوه های حق تعالی را می نمایند .

9-علم :

علم ، در ادبیات قرآن یعنی شناخت خدا و آیات و آثار او [27] و قرآن کریم تمام علم را نزد خدا می داند : (  إِنَّمَا الْعِلْمُ عِندَ اللَّهِ [28] ) علم فقط نزد خداست و هر کس که به علم حقیقی می رسد بهره ای عندالهی یافته و به عالم « عندیت » راه پیدا کرده است .  (وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًا [29] ) و از نزد خود به او علمی آموختیم .

بنابر این یکی از برترین شاخص خای حیات طیبه ویژگی زنده شدگان به حیات طیبه علم است . اهل بیت رسول الله ( ع معدن و منبع این علم و سرآمد اهل حیات طیبه هستند .

امام باقر ( ع ) فرمودند : ( و الله اِنّا لَخُزّان اللهِ فی سَمائه و ارضِه ، لا علی ذهَبَ لا علی فضةِ الا عَلی عِلمِه [30] ) به خدا سوگند که ما خزانه داران خدا در آسمان و زمینش هستیم ، نه خزانه داری بر طلا و نقره ، بلکه خزانه علم او .

10-       نور :  

کسانی به عالم عندالله راه پیدا می کنند که دل و جان خود را صاف کرده و از همه تعلّقات ویژگی ها رها ساخته و آئینه گون شدن اند . چنین کسانی را خداوند به حضور خود پذیرفته ، توفیق درک عالم عندیت و زندگی در آن را به آنها می دهد . (وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَدَاء عِندَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ [31] ) کسانی که به خداوند و رسولش ایمان آوردند آنها اهل راستی و گواهان نزد پروردگارند که پاداش و نورشان برای آنهاست .

اینها کسانی هستند که خدا را با تمام وجود درک کرده و آینه دار نور و نام او شده اند ؛ و در میان مردم با این نور حرکت کرده و مایه ی هدایت خلق هستند ، ( َوَ مَن كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا [32] ) ایا کسی که مرده بود پس او را زنده کردیم و برایش نوری قرار دادیم که با آن میان مردم حرکت کند ، مثل کسی است که در تاریکی ها وامانده و راه گریزی ندارد ؟

هرکه از راه یافتگان به عالم عندالله به اندازه درک حضور حق تعالی نور او را دریافته و باز تابیده و عالم را به نور او فروغ و روشنی بخشیداند .

ابوخالدکابلی می گوید : از امام محمد باقر ( ع ) درباره این آیه پرسیدم که می فرماید (فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالنُّورِ الَّذِي أَنزَلْنَا [33] ) پس ایمان آورید به خدا و فرستاده اش و نوری که همراه او فروآمد . امام پاسخ فرمود : ( یاخالد النّور واللهِ المائمةُ مِن آل محمّد ( ص ) الی یوم القیامة ، و هُم واللهِ نورُ الله الّذی انزلُ و هُم ، والله ، نور الله فی السماواتی و الارض وَالله ، یا اباخالِد ، لَنور الاِمام فی قلوبِ المؤمنینَ انورُ من الشَمس المُضیئةِ بالنّهار ، و هُم ، والله ، ینّورون قُلوب المؤمنین  و یَجبُ الله عَزّوجل نورهُم عمّن یشاء فَتظلم قُلوبهم . . .  . )[34]  ای ابوخالد ، نور ، به خدا قسم امامان از خاندان پیامبر ( ع ) تا روز قیامت اند و به خدا قسم ، آنها نور خدایند که نازل شده است و به خدا سوگند ، آنها نور خدا در آسمان ها و زمین هستند و به خدا سوگند ، ای ابوخالد ، نور امام در قلوب مؤمنان روشن تر از روشنایی خورشید در روز است ، و به خدا سوگند آنها دل های مومنان را روشن کرده اند و خدای عزّوجل نورشان را از هر که بخواهد می پوشاند ، پس دل هایشان تاریک می شود .

11-       جایگاه راستی :  

کسانی که آیات الهی را فراموش کنند در دام شیطان اسیر شده و به پندار پردازی او گرفتار می شوند : (وَمَن يَعْشُ عَن ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ وَإِنَّهُمْ لَيَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُّهْتَدُونَ )[35] هر کس از یاد خدای رحمان دل برگرداند ، شیطانی بر او می گماریم تا همنشین او باشد و مسلماً آنها ایشان را زا راه باز داشته اند ولی می پندارند که راه یافته اند این جایگاه سست دروغین در مقابل جایگاه راست و استوار اهل حیات طیبه است که ( فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِرٍ )[36]  در جایگاه راستین نزد پادشاهی توانا . و چون ایمان پرده های پندار را کنار زده ، شیطان را دور می سازد ف خداوند به پیامبر می فرماید (وَبَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُواْ أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِندَ رَبِّهِمْ )[37] به ایمان آورندگان مژده بده که برای آنها گام های راستی نزد پروردگار شان است ، یعنی راه درست را یافته به جایگاه و موقعیت راستین می رسند ، و با حق به سر می برند ، نه با فریب ها و سراب ها .

12-       عبودیت :

عبودیت یعنی اینکه یک موجود باشعور ملک دیگری می باشد . هم از این رو خداوند که مالک همه چیز است همه ی انسان ها و فرشتگان و سایر موجودات با شعور عبد اویند و کسی که این عبودیت را برنتابد نتابده استکبار ورزیده است  .

کسانی به عالم عندیت راه پیدا می کنن که تمام هستی خود را ملک خدا دانسته ، استقلال استکبار را از پندار رفتار خود بزداید (وَمَنْ عِندَهُ لَا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَلَا يَسْتَحْسِرُونَ )[38] و کسانی که نزد اویند از بندگی او استکبار نورزیده و پندارزده و فریفته نیستند .

در حقیقت پایداری و پاس داری و راستی ورزی بر پیمان فطری است که اهل ایمان را به حیات طیّبه و جایگاه صدق می رساند . در مقابل پندارزدگی و فریفتگی اهل دنیا با دروغ و خیانت به میثاق ملکوتی و زیر پا گذاشتن فطرت آغاز می شود .

13-        کرامت :

وقتی حضرت ذکریّا ( ع  )  برای دیدار حضرت مریم ( ع ) به عبادتگاه او آمد و میوه های گوناگون و تازه دید پرسید : اینها از کجا رسیده است (أَنَّى لَكِ هَـذَا )[39] و حضرت مریم ( ع ) پاسخ داد : (هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ )[40] اینها از عالم عند الله آمده است .

اهل حیات طیبه چون به عالم عندالله راه یافته اند و به مراتب بالای آن نایل گردیده اند از سرچشمه های بی پایان برخوردار شده و با توانایی و دارایی الهی ، پشتیبانی می شوند . از این رو پیشامدهای خارق العاده ای برایشان روی می دهد که کرامت نامیده می شود و چون با ادّعای نبوت همراه نیست نمی توان آن را معجزه نامیده زیرا معجزه مخصوص پیامبران است .

14-       روزی مخصوص :

اهل حیات طیبه در عالم عندیت بهره هایی دارند که نمی توان درباره آنها گفتگو کرد . (عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ )[41] نزد خدا روزی دارند .

این رزق تنها خوراک و پوشاک و باغ و بستان نیست بلکه واردات و دریافت های مخصوص است که قلب را زنده می کند و حیات طیبه را در عالم عند الله تداوم می بخشد .

15-       نصرت :

سخت ترین و ترسناک ترین معرکه هایی که انسان با آن مواجه می شود آنجاست که شیطان بیرونی و هواهای نفسانی دست به دست هم داده و دل را به غفلت از خدا و تعلّق به دنیا می کشند در این هنگام تنها خدا یاور و پشتیبان بنده است : (وَمَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِندِ اللّهِ  )[42] یاری تنها از نزد خداست در آنجا که برادر و دوست و سپاه و لشکر یارای یا وری ندارند تنها خداست که به انسان کمک می کند و او را از لغزش به پرتگاه حیات دنیا و محرومیت از درک محضر حق تعالی نجات می دهد . بنابر این هال حیات طیبه از لغزش ها و گناه ها در امانند و به خاطر زندگی پاکی که بارزم و جهاد با نفس یاقته اند از نصرت و یاری و حمایت الهی برخوردار شده و به گناهان آلوده نمی شوند ، اگر هم سهواً خطایی مرتکب شوند به سرعت بازگشته ، از پلیدی آن فاصل می گیرند .

16-       رحمت خاص :

 

خدای تعالی رحمت عام و فراگیری دارد که همه مؤمن و کافر از آن برخوردارند ، اما رحمت خاص او مربوط به عالم عندیّت است .

24-                         

به همین دلیل تنها اهل حیات طیّبه از آن بهره مندند .  درباره حضرت خضر ( ع ) وارد شده است : (آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِندِنَا )[43] به او رحمتی از نزد خود بخشیدیم ، یا درباره حضرت ایّوب ( ع ) پس از آزمود دشوار بردباری و جبران بازگشت نعمت ها می فرماید (وَآتَيْنَاهُ أَهْلَهُ وَمِثْلَهُم مَّعَهُمْ رَحْمَةً مِّنْ عِندِنَا )[44] و خاندانش و همانند آنها را همراه آنان از نزد خود به او عطا کردیم . و از زبان حضرت نوح ( ع ) می فرماید : (وَآتَانِي رَحْمَةً مِّنْ عِندِهِ )[45] و رحمتی از جانب خود به من عطا کرده است .

رحمت خاص الهی مصادیق گوناگونی دارد : دانش حضرت خضر ( ع ) بازگشت سلامتی و ثروت به حضرت ایوب ( ع ) به طور معجزه آسا و نبوّت حضرت نوح ( ع ) همه ی اموری است که از کمال یافتن هدایت حق برآمده .

بنابر این رحمت خاصّ آنگاه است که هدایت الهی موثر شده و بنده ای به جایگاه شایسته ی بندگی برسد که همانا عالم عندیّت و برخورداری از بهره های آن و در یک کلام حیات طیبه است . جهت عامه زمینه ها و ابزار و امکانات هدایت بوده و تباهی و روگردانی از آنها موجب قهر و غضب الهی است و استفاده ی صحیح از این امکانات جهت خاص را در پی دارد .  

17- نیکوکاری :  

اگر چه در قیامت عالم عندالله حجاب دنیویت و مادیت را  کنار می گذارد و نیکو کاران پاداش کامل را پس از مرگ طبیعی و گذر از این جهان دریافت می کنند  اما در هر دو سرا به خاطر حضور در عالم عندیّت و برخورداری از حیات طیبه از سرور و امنیت و آرامش انس و ارتباط با خدای تعالی برخوردارند : (فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ )[46] پاداش آنها نزد پروردگارشان است و به این مضمون آیات بسیاری در قرآن کریم وجود دارد ( توبه : 22 انفال 28 تغابن 15 و . . .

 

 

18-   عقوبت بدکاران :

عالم عندیت همان قیامت و معاد است که اهل حیات طیبه با گذر از وابستگی های مادی و قدرت یقین آن را درک می کنند . (كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ  )[47] هرگز چنین نیست ، اگر به یقین می دانستیند ، بدون تریدد روزخ را می دیدند . اما بدکاران که در این دنیا باغفلت به سر می بردند ، ممکن است سرمست و شادکام باشند ، اما با رسیدن به حضور پروردگار درقیامت آنها نیز نتیجه ی کردار ناروا و اعتقادات نادرست خویش را درک خواهند کرد : (سَيُصِيبُ الَّذِينَ أَجْرَمُواْ صَغَارٌ عِندَ اللّهِ )[48] نزد خداوند خواری و ذلّت به گناه کاران خواهد رسید . (إِذِ الْمُجْرِمُونَ نَاكِسُو رُؤُوسِهِمْ عِندَ رَبِّهِمْ )[49] هنگامی که مجرمان در حضور پروردگار سرافکنده اند .

19 – آخرت :

با توجه به دو ویژگی پیشین این حقیقت معلوم می شود که عالم عندالله همان عالم آخرت است . البته ویژگی های دیگری مثل بقا و پایداری هم این مطلب را بدست می دهد ، چرا که آخرت هم به دو وصف نوکویی و پایداری توصیف شده است : (وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ وَأَبْقَى )[50] و آخرت بهتر و پایدار تر است .

اما گذشته از اینها قرآن کریم به صراحت می فرماید : (الدَّارُ الآَخِرَةُ عِندَ اللّهِ )[51] سرای آخرت نزد خداست  و یا (وَالْآخِرَةُ عِندَ )[52] و آخرت نزد پروردگار توست . بنابر این آخرت همان عالم عندالله است و زنده شدگان به حیات طیّبه هر چند هنوز در این جهان طبیعی حضور داشته باشند گویی ناظر قیامت و عقوبت و پاداش مردمانند [53]  عالم آخرت هم اکنون موجود و بر پاست اما حجاب اوهام دنیوی از دیدن باطن دنیا که آخرت است شده (يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِّنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ )[54] نمایی از زندگی پست  دنیوی را دانسته و از آخرت غافلند . بنابر این آخرت اکنون هم هست ولی در غیب آسمان ها و زمین [55] و با فرارسیدن قیامت تنها حجاب ها از پیش دیدگان فرو می افتد : (لَقَدْ كُنتَ فِي غَفْلَةٍ مِّنْ هَذَا فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَاءكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ )[56] تو از این عالم غافل بودی ما پرده ات را کنار زدیم پس امروز دیدگانت تیزبین شده است .

20- سلام :

سلام به معنای سلامتی و نداشتن کاستی و بیماری است . اهل حیات طیبه و راه یافتگان به عالم عندیت مظهر اسم « سلام » خدا بوده و از کاستی ها و بیماری ها پاک و پیراسته اند ( لَهُمْ دَارُ السَّلاَمِ عِندَ رَبِّهِمْ )[57] سرای سلامت نزد پروردگارشان باری آنهاست .

این سلامت ، سلامت قلب و جان است ، نه تنها جسم و تن زیرا  زیر جسم و تن در عالم باقی و حیات پایدار و ماندگار مغلوب روح و قلب است . خدای تعلی در این باره فرمود : (يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ  إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ )[58] روزی که دارایی و فرزندان فایده ای ندارد ، مگر کسی که دلی سالم به حضور پروردگار آورد .

در مقابل کسانی که از حیات طیبه و درک محضر الهی محرومند : (فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً وَلَهُم عَذَابٌ أَلِيمٌ )[59] در دل هایشان مرض است و خداوند بیماری وکاستی دلشان را بیشتر می کند و برایشان عذاب دردناکی است .

این دلهای بیمار حتی در قیامت هم حضور الهی را به شایستگی درک نمی کنند و شاید بیشترین رنج آنها روز ظهور آخرت همین باشد (وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَى وَقَدْ كُنتُ بَصِيرًا قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذَلِكَ الْيَوْمَ تُنسَى  )[60] و در قیامت او را نابینا بر می انگیزیم . گوید : پروردگارا چرا مرا کور محشور کردی در حالی که بینا بودم ؟ ( خدا ) گوید : همانطور که آیات ما برای یادآوری آمد اما تو فراموش کردی امروز فراموش می شوی .


[1] - آل عمران : 169

[2] - فجر : 24

[3] - احقاف : 20

[4] - به نقل از ماهنامه معرفت ، ش 109 ، ص 15

[5] - نساء : 134

[6] - محمد باقر مجلسی ، بی رالا نوارج ج 95 ص 363

[7] - نحل : 96

[8] - قصص : 60 /  شوری : 36

[9] - حجر : 21

[10] - زمر : 34

[11] - ق : 35

[12] - آل عمران : 163

[13] - حجرات : 13

[14] - بقره : 282

[15] - احزاب : 5

[16] - بقره : 89

[17] - نمل : 6

[18] - رعد : 39

[19] - ق : 4

[20] - زخرف : 4

[21] - مطففین : 18- 21

[22] - انعام : 109 – عنکبوت : 50

[23] - به نقل از ماه نامه ی معرفت – شماره 109 – ص 16

[24] - فصلت : 53 و 54

[25] - به نقل از ماه نامه ی معرفت شماره 109 – ص 16

[26] - انعام : 126- اعراف : 26 – کهف : 57 – سجده : 22 – نور : 1 – غافر : 3 – بقره : 221 – انبیا : 42 )

[27] - نگارنده « نظریه قرآن در باب علم » ماهنامه معرفت – شماره 83- ص 80 .

[28] - احقاف : 23

[29] - کهف : 65

[30] - محمد بن یعقوب کلینی ، اصول کافی ج 1 ، ص 192 ، ح 2

[31]  - حدید : 19

[32] - انعام : 122

[33] - تغابن : 8

[34] - همان جلد 1 ، ص 194 ح 1

[35] - زخرف : 36 – 37

[36] - قمر : 55

[37] - یونس : 2

[38] - انبیاء : 19

[39] - آل عمران : 37

[40] - آل عمران 37

[41] - آل عمران : 169

[42] - آل عمران : 126

[43] - کهف : 65

[44] - انبیاء : 84

[45] - هود : 28

[46] - بقره : 62

[47] تکاثر : 5 و 6

[48] - انعام : 124

[49] - سجده 12

[50] - اعلی : 17

[51] - بقره : 94

[52] - زخرف 35

[53] - نهج البلاغه خ متقین 193

[54] - روم : 7

[55] - نحل : 77

[56] - ق : 22

[57] - انعام – 127

[58] - شعرا : 88- 89

[59] - بقره : 10

[60] - طه : 124- 126

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 11:19  توسط زینب السادات نجفی فراشاه  | 

عالم عندالله

(وَلاَ تَشْتَرُواْ بِعَهْدِ اللّهِ ثَمَنًا قَلِيلاً إِنَّمَا عِندَ اللّهِ هُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ [1] ) پیمان خداوند را به بهای اندک نفروشید که به راستی ، انچه ترد خداست برای شما نیکو و پسندیده است ، اگر بدانید .

از این آیه شریفه بر می آید که پاست داری از پیمان فطری و میثاق ملکوتی بهره ای عندالهی نصیب انسان می کند . به عبارت دیگر ، توفیق درک حضور عالم عندالله و برخورداری از حیات طیبه با التزام به گرایش فطرت میّسر می گردد . عالم عندالله یا به تعبیر بزرگان عرفان عالم  « عندّیت » [2] ویژگی هایی دارد که راه یافتگان به آن عالم ملکوتی نیز از این ویژگی ها برخوردارند . ویژگیهای عالم « عندیت » در حقیقت ، شاخص های تمایز بهره ی عندالهی با بهره ی اندک دنیایی است و می توان آنها را خصوصیات حیات طیّبه یا ویژ هایی زنده شدگان به حیات طیبه دانست . مهم ترین نکته درباره عالم « عندیّت » آن است که همان گونه که خداوند محدود به زمان و مکان نیست ، محضر او و عالم  « عندیت » نیز در بند این امور نبوده و با پاس داری از عهد فطری و میثاق ملکوتی ف درک آن و برخورداری از حیات طیبه امکان پذیر است و بدین سان می توان جلال و جمال عالم « عندّیت » را به تماشا نشست و در جوار قرب الهی و جایگاه صدق ، در نور و سرور و سلامت و رحمت و نصرت و علم و کمال و کرامت نامتناهی حق تعالی پاک زندگی کرد . علامه طباطبایی تصریح می کنند که تقدّم ان جهان بر این دنیا زمانی نبوده ، بلکه همراه آن و محیط بر ان است [3] بنابر این ، حیات طیّبه بر خلاف گمان بعضی از مفسّران ، مخصوص پس از مرگ نیست و خیر و بهره آن دنیا و آخرت را فرا می گیرد . با درنگی در اشارات قرآنی ، همه این حقایق به روشنی فهمیده می شود .


[1] - نحل : 95

[2] - به نقل از ماهنامه معرفت ، ش 109 ص 14

[3] - سید محمّمد حسین طباطبایی ، پیشین ، ج 8 ، ص 327

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 11:18  توسط زینب السادات نجفی فراشاه  |